زبانحال صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت پدر
من که شور عاشقی در سینه و سر داشتم صد هـزار آئـیـنۀ غـم، در برابر داشتم هر شب از سامرّه در «سرداب غیبت» تا سحر روی صحبت در مدینه با پیـمبر داشتم صبحدم آتش گرفت از آه سوزانم چمن سر چو از سجـادۀ سـبـز دعـا بـرداشتم بـاغ شـد لـبـریـز از خـونِ دلِ آلالـههـا باغبان میرفت و من چشمی ز خون تر داشتم لالهها میسوختند از داغِ من چون چلچراغ بسکه من در سینه داغ شعلهپرور داشتم ای سرافراز دو عالم! ای شکوه سروها! در بـلـندای حـضورت سـایۀ سر داشتم ای تو با من مهـربـانتر از نـسـیم آشنا اُنس و الفت با تو از گل، نازنینتر داشتم ای سراپا عطر یاسین، ای بهارستان وحی! بیتو من حال شـقـایقهای پـرپر داشتم لطف زهرا داد امشب تا سحر تسکین مرا آشـنـایی بـا نـوازشهـای مـادر داشـتـم |